(همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه)

خدافظ واسه همیشه
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 17:34 توسط سعید| |

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 11:4 توسط سعید| |

خدایا با من قهری؟

 بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است، خدایاخسته ام

نمیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم. بنده ی من قبل از خواب این سه

رکعت را بخوان، خدایا سه رکعت زیاد است بنده ی من قبل ازخواب وضو بگیر و رو به

 آسمان کن و بگو، خدایا من در رخت خوابم و اگر بلند شوم خواب ازسرم می پرد.

بنده ی من همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...

خدایا هوا سرد است نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون آورم. بنده ی من دردلت

بگو یاالله...

 ما نماز شب رابرایت حساب میکنیم، بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد خداوند

میگوید: ملائکه ی من ببینید من چقدر آسان گرفتم اما بنده ی من خوابیده

است چیزی به اذان صبح نمانده است او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده

است امشب با من حرف نزده. خداوندا دو بار او را بیدار کردیم ولی بازم

خوابید. ملائکه ی من  درٍ گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست. پروردگارا

 بازهم بیدار نمی شود. اذان صبح را میگویند هنگام طلوع  آفتاب است،

ای بنده بیدار شو نماز صحبت قضا می شود خورشید ازمشرق سربرمی آورد،

خداوند رویش را بر میگرداند و میگوید:

ملائکه ی من آیا حق ندارم با این بنده قهر کنم؟

  وای نه!... خدای مهربونم، با من قهری؟!... ولی باز هم خدا من را

می بخشد و باز هم..............

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 10:3 توسط سعید| |

الو سلام

منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر

صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 14:48 توسط سعید| |

همیشه در آغاز نامه ام با تو سر در گم بوده ام
اما تا قلم به دست گرفته ام گویا ذره ذره وجودم از یاد تو به وجد آمده اند و برای راز و نیاز با تو از هم پیشی میگیرند
بار پروردگارا آیا به یاد داری آن جوان گنهکاری که پیامبرت تا از گناهی که او کرده خبر دار شد خشمگین شد و او را از خانه اش بیرون راند
به یاد داری آن جوان آنقدر گنهکار بود که پیامبر با آنهمه مهربانیش او را از خود دور کرد و گفت دور شو تا آتش تو مرا نیز نسوزانده
ای غفار الذنوب آن دیگری را هم به یاد داری؟
همان جوانی که به خاطر وجود او در میان یاران حضرت موسی از بارش باران رحمتت به آنها دریغ کردی؟
خدای من نصوح را به یاد داری ؟ همان جوانی که از روی هوس رانی لباس زنان به تن کرد و دلاک حمام زنانه شد تا شهوت رانی کند؟
شعوانه را نیز به یاد داری؟ همان زن بدکاره؟
علی را چه؟ علی گندابی؟ او نیز گنه کار بود؟
نبود؟ بود . خدایا بودند. ای ستار العیوب ای غفار الذنوب اینها همه گنهکار بودند . حال به یاد داری همه را بخشیدی ؟ به یاد داری چگونه در لحظه آخر و درست زمانی که قرار بر ریخته شدن آبرویشان و پرده برداری از گنهکاریشان بود به دادشان رسیدی؟ یا رب العالمین به یاد داری همه توبه کردند تو همه را به آغوش کشیدی؟ به یاد داری با ستار العیوب بودنت پرده بر گناهانشان کشیدی؟
حال مرا به خاطر بیاور
بنده گنهکارت
بر در خا نه ات آمده ام
آمده ام توبه کنم . آمده ام تا ببینم این ستار العیوب که پرده بر گناهان این گنهکاران کشیده مرا نیز در سایه لطفش پناه میدهد؟
آری خالق جهانیان همه پناه هایم را از دست داده ام پناهگاه هایی که برایم حکم قلعه داشتند اما با لرزه ای پوچ شدند و بر سرم خراب شدند
از همه بریده ام و به گدایی در خانه تو آمده ام
تو که مهربانتر از مادری مرا ببخش!
پیش تو رو سیاهم اما!
اما!!!!!!
اما پیش بندگانت رو سیاهم مکن!
می خواهم فریاد بزنم:
می خواهم به همه بگویم ای بندگان خدا من به این گفته پروردگارم ایمان آورده ام:
((
سوره انعام آیه 147: و پروردگار شما صاحب رحمتی وسیع است و عجله در عقوبت گناهکاران نمی کند.))
ای بندگان خدا با گفته هایتان نا امیدم نکنید!!!!!
خدای من بزرگتر از گناهان من است پس مرا خواهد بخشید!
العفو! العفو! العفو!!!!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 0:12 توسط سعید| |

گفتم : خدای من ، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سرسنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا برشانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، درآن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت : عزیزتر از هرچه هست ، تو نه تنها درآن لحظات دلتنگی که درتمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را ازتو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت : عزیزتر ازهرچه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی برزنگارهای روحت ریختم تا بازهم ازجنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که برسرراهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم ازاین راه نرو که به جایی نمی رسی ،توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز ازهرچه هست ازاین راه نرو که به نا کجا هم نخواهی رسید .

گفتم : پس چرا آن همه درد دردلم انباشتی ؟

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی ، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را ازدلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا ، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد باردگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد برخدا گفتن اصرار نمی کنی و گرنه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزیزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 10:43 توسط سعید| |

سلام.قرار نبود دیگه پست بذارم فقط به احترام مادرم این پست رو گذاشتم.

روز مادر به همه ی مادرای خوب دنیا مبارک..........

انشاالله همیشه سالم و سلامت باشید

یاعلی

بای

نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 22:17 توسط سعید| |

سلام

این پست آخرمه

نمیخوام بگم چی شده

فقط روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم

برام دعا کنید

از همتون که تو این یک سال باهام بودید تشکر میکنم

از صمیم قلب واستون آرزوی سلامتی  و خوشبختی میکنم

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 22:9 توسط سعید| |

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:18 توسط سعید| |


At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:9 توسط سعید| |