مرا باور کنید
مرا باور کنید . . . . اندکی مرا باور کنید
نه برای خودم و نه برای دلم میگویم
دلی که در پیچ و تاب این زمانه در رنگ های دروغ روزگار فرتوت و نحیف شد
و دردهایم که همچنان جوان مانده اند
برای خدایم ، خدایی که روز به روز در من کوچک میشود
مرا باور کنید. . .
نه برای اشک هایم و حتی نه برای پاهای لرزانم
برای انتظارم ، انتظاری که مرا با گذر ثانیه ها خاموش میکند
مرا برای تمام باورهایم باور کنید. . .
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:13 توسط سعید
|