مرا باور کنید . . . . اندکی مرا باور کنید

نه برای خودم و نه برای دلم میگویم

دلی که در پیچ و تاب این زمانه در رنگ های دروغ روزگار فرتوت و نحیف شد

و دردهایم که همچنان جوان مانده اند

برای خدایم ، خدایی که روز به روز در من کوچک میشود

مرا باور کنید. . .

نه برای اشک هایم و حتی نه برای پاهای لرزانم

برای انتظارم ، انتظاری که مرا با گذر ثانیه ها خاموش میکند

مرا برای تمام باورهایم باور کنید. . .