عید؟
عید امسال واسم بوی بهاری نداشت ..رسول پسر ساکت کوچه ..پسر همسایه دیوار به دیوار ما این عید پیشمون نبود.رسول تازه نامزدی کرده بود...
وقتی بهم خبر دادن رسول تو یه جاده ی پر از سکوت و ابهام رفته ته دره و دیگه چشاشو باز نکرده آه سردی کشیدم و توی دلم از خدا واسش طلب مغفرت کردم
هنوزم باورم نمیشه
وقتی از خونه میزنم بیرون یه لحظه ناخوداگاه با چشام نگاه درو دیوار کوچه میکنم و دنبال رسولم ولی دریغ که..........
این عید چیزای باارزشی زو از دست دادم
دیرزو وقتی با بابا زدیم بیرون متوجه یه پوستر ترحیم جدید شدیم تا چشای بابا به آگهی ترحیم افتاد دیدم بغض گلوشو گرفت دوست روزهای خوب و بد بابام بود
اونم تو یه سانحه ازپیشمون رفته
خدایا چرا همش تو عید؟؟؟
نا شکری نمیکنم اما دلم واسه اون خانواده ایی میسوزه که امسالو پیش عزیزانشون نیستم
خدایا خودت میدونی تنهایی و بی کسی واسه آدما چه سخت و زجر آوره تو رو به بزرگیت کسی رو به این درد مبتلا نکن
با این اتفاقا بازم بیشتر از همیشه دوستت دارم خدا جونم
امیدوارم امسال بتوتم با سال های قبل متفاوت باشم و یه تغییرات مهمی تو زندگیم ایجاد کنم
امیدوارم همگی سال خوب و پر برکتی داشته باشید
یاعلی
بای